محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2774
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : همه شان پياده شدند ، ما نيز همگى پياده شديم و با شمشيرهاى كشيده سوى وى رفتيم و مدتى از روز را به سختى جنگيديم . آنگاه مستورد به معقل بانگ زد كه اى معقل هماورد من شو . گويد : معقل سوى وى رفت ، به دو گفتيم : « ترا به خدا سوى اين سگ كه خدايش از جان نوميد كرده مرو . » گفت : « نه به خدا ، هرگز كسى مرا به هماوردى نخوانده كه نپذيرم » و با شمشير سوى وى رفت ، آن ديگرى با نيزه سوى وى آمد . به او بانگ زديم : « با نيزه اى همانند نيزه اش با او مقابله كن . » اما نپذيرفت . گويد : مستورد پيش آمد و ضربتى بزد كه سر نيزه از پشتش در آمد . معقل نيز او را با شمشير بود چنان كه شمشير در مغزش فرو رفت و بىجان بيفتاد . معقل نيز كشته شد . هنگامى كه به هماوردى او مىرفت به ما گفت : « اگر كشته شدم امير شما عمرو بن محرز سعدى منقرى است . » گويد : وقتى معقل هلاك شد ، عمرو بن محرز پرچم را بگرفت . عمرو گفت : « اگر كشته شدم ابو الرواغ را سالار كنيد ، اگر ابو الرواغ نيز كشته شد سالارتان مسكين بن عامر است . وى آن وقت جوانى نورس بود . آنگاه با پرچم حمله برد و به كسان دستور داد كه حمله برند و چيزى نگذشت كه همه را بكشتند . از جمله حوادث اين سال آن بود كه عبد الله بن عامر ، عبد الله بن خازم بن ظبيان را ولايتدار خراسان كرد و قيس بن هيثم از آنجا بيامد و چنان كه در روايت مقاتل بن حيان آمده سبب آن بود كه قيس بن هيثم خراج را دير فرستاد و ابن عامر مىخواست او را معزول كند . گويد : ابن خازم به ابن عامر گفت : « مرا ولايتدار خراسان كن كه كار آنجا را سامان دهم و قيس را از پيش بردارم . » ابن عامر فرمان نوشت يا مىخواست بنويسد . قيس خبر يافت كه ابن عامر از